
بهش گفتم دلم برات تنگ میشه
گفت خوب بیا پیشم...
گفتم خوب آخه نمیشه، ولی هروقت دلم خیلی برات تنگ میشه برات نامه می نویسم تا بعدا که تونستی بخونیشون بدمشون بهت.
با چشمای درشت و گود سیاش با دقت نیگام میکرد و سرشو به نشونه تائید تکون میداد ، انگار که می فهمه
و انگار که واقعا فهمید.!
بهش گفتم که حتی اگه خیلی ازم دور باشی همیشه تو قلب من باهامی..
شبا که نمی تونم انگشتای کوچولوی خوشگلتو ببوسم حامی بهتر از خودمو مسئول می کنم و باور دارم که مثل خودم حتی بهتر از خودم پیشونی و انگشتاتو می بوسه و حتی بیشتر از من مواظبه که از خواب ناز بیدارت نکنه.
بهت قول میدم که از همین جا هم ازت یه انسان واقعی بسازم...(کمیتش مهم نیست کیفیتش مهمه مگه نه؟!)
عاشقتم و لحظه ها رو بدون تو نمی خوام.
باش ...
همیشه باش و
خوش باش
تا به خوشی تو ریه هام ارزش نفس کشیدن داشته باشن. |