
چشم باز کنیم،
در ابتدا و انتهای هر چه تا کنون دیده ایم،
چیزی را خواهیم دید
که آن را هرگز ندیده ایم!
گوش کنیم،
میان صداها،
صداهایی را خواهیم شنید
که آن را هرگز نشنیده ایم!
بچشیم،
میان طمعها،
مطمئنا طعمی نو را دردهانمان حس خواهیم کرد!
لمس کنیم،
قطعا دست روحمان،
بر سوال یا جوابی ناشناخته خواهد لغزید!
بو کنیم،
مطمئنا عطری نو را
استشمام خواهیم کرد!
برویم،
مطمئنا به راههایی نو
خواهیم رسید!
نترسیم،
نترسیدن ما را به حسی خواهد رساند،
که با همه ی وجودمان
نا محسوس است!
حسی برتر از زندگی،
برتر از مرگ
ورای قیل ها
و قال ها
و تلاش ها!
ورای سکوت و ترس و اضطراب!
برگردیم،
مطمئن در آن چه که دیدیم و
شنیدیم و بوییدیم و خوردیم و لمس کردیم...
و در آن هر چه که احساساتمان بود!
زندگیمان لم تغییرمان بود!
چیزی تازه تر خواهیم یافت!
چیزی تازه تر از فردا!
از کدام زاویه
سفال گران قدر
لبه های خود را
طلایی درخشش این همه نور کرده است؟
از کدام خورشید؟ |