
هجوم ملخ های وحشی به کاسه ی سرم
تکه های جویده جویده شده ی مغز
ستاره های هشت گوش
مرد پیاده
کویر داغ بی انتها
تکه ابری که شبیه تو بود
گذر ثانیه ها
اثبات حجم تنهایی من
مسیر سنگلاخ
جسدهای پوسیده
حفره های خالی چشم از پس اسکلت جمجمه
پرواز مدور کرکسها بالای سر
جیغ یک کفتار لاشه خوار
نه تحمل کن٬هنوز تخمل کن٬ سحر نزدیک است!
ستاره های هشت گوش

تیغه های فلزی
قلب برش خورده فواره ی خون
انگشتان خرد شده
پاهای تاول زده سوزش آفتاب
ستاره های هشت گوش
حرکت از لبه ی تیغ
پاهای بی انگشت
نه تحمل کن٬ هنوز تحمل کن سحر نزدیک است.
ریه های انباشته از دود
حسرت لذت یک نفس
تابلوی ورود ممنوع
تابلوی دور زدن مممنوع
گردش به راست ممنوع
گردش به چپ ممنوع
دستور حرکت!!!!
ستاره های هشت گوش
نوای زهر آگین آسمانی
زانوهای پوسیده....
نه تحمل کن٬هنوز تحمل کن سحر نزدیک است.
شکم دارکوب خورده....شب منجمد قطبی
آسمان سرخ............
من چهره ی پس پوست و گوشت تو را می شناسم. |