
یادش به خیر اون روزا که تا وقتی کتاب به دست می رفتی تو بالکن تا درس بخونی یهو همه ی اهل محل درس خون میشدن و سر از بالکن و حیاط و پشت بوم در می آوردن.
یادش به خیر اون روزا که تو مسیر مدرسه اگه یکی از این بچه پررو های مدرسه رازی چیزی بت میگفت پشت سرت صدای دعوا و کتک کاری بلند می شد.
یادش به خیر اون روزا که می رفتیم تو حیاط دبیرستان پسرانه آب می خوردیم یا با اسپری در و دیوار سرخه بازارو سیاه می کردیم.
یادش به خیر اون روزا که برو بچ محل شبای جمعه می افتادن تو خیابونا تا ببینن کجا میری ٬ اونوقت از روی سخاوت واسه ماشینت جا پارک خالی میکردن.
یادش به خیر اون روزا که هر وقت میخواستی بشینی رو نیمکتت تو دانشکده یه دسته یاس بنفش رو میزت بود.
یادش به خیر اون روزا که وقت برگشتن خونه بچه ها سر اینکه کی کرایه تاکسیتو حساب کنه باهم کشتی می گرفتن.
یادش به خیر اون روزا که اگه یهو دلت می خواست و به یکیشون می رفتی کافی شاپ صداتو ظبط می کرد تا مدرک موفقیت تو دستش داشته باشه.
یادش به خیر جوونیا....هی روزگار هی....
دیگه از ما گذشت.....
خسته ام از خطایی که ۵ ساله دارم یکنفس تقاصشو پس میدم....کاش اینقدر جون سخت نبودم...
به قول اونی که می پرستمش: گوه تو دنیایی که آدماش مجبورن به خاطر قانون روابطشونو از روی وظیفه حفظ کنن.
پ.ن: سایه جونم مواظب صبح زودت خیلی باش ٬ چند روز پیش داشتم از ترس دیگه نداشتن جوجه سکته میکردم٬ باورت نمیشه هنوزم تو شوکشم...همه چیز به خیر گذشت بازم شکر که گاهی هنوز یه گوشه چشمی به ما داره!!!
|