سلام
من برگشتم....از اخبار جدید نپرسین...بعد از یه مدت نبرد فعلا تصمیم به مصالحه گرفته شد و خدا هم حسابی داره حال میده خداییش دستش درد نکنه...نمیودم پیروزی با کدوم طرف بود من که از وضعیت جنگی خودم اصلا راضی نبودم...به هر حال هر چی که بود تموم شد.....
از هیچکس و هیچ جا خبر ندارم....گم شدم تو لاک خودم...گم شدم...دلم برای همتون تنگ شده....مرسی که گهگاهی بهم سر زدین...
از سایه..از شیخ...از حتی همسفر..از هیچ کس....
یه شعر از جنتی عطایی مینویسم که همتون خوب بلدین...
کمکم کن!کمکم کن!نذار اینجا بمونم تا بپوسم!
کمکم کن! کمکم کن! نذار اینجا لب مرگو ببوسم!
کمکم کن!کمکم کن! عشق نفرینی بی پروایی میخواد!
ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی میخواد!
دل من دریاییه! چشمه زندون برام!
چکه چکه های آب مرثیه خونه برام!
تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه!
تن به موندن نمیدم موندنم مرگ منه!
عاشقم! مثل مسافر عاشقم! عاشق رسیدن به انتها!
عاشق بوی غریبانه ی کوچ تو سپیده ی غریب جاده ها!
من پر از وسوسه های رفتنم!رفتن و رسیدن و تازه شدن!
توی یک سپیده ی طوسی سرد مسخ یک عشق پرآوازه شدن!
کمکم کن!کمکم کن!نذار این گم شده از پا دربیاد!
کمکم کن!کمکم کن! خرمن رخوت من شعله میخواد!
کمکم کن! کمکم کن! من و تو باید به فردا برسیم!
چشمه زندونه برامون ما باید به دریا برسیم!
دل ما دریاییه!چشمه زندونمه!
چکه چکه های آب مرثیه خونمونه!
تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه!
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه! |