شب قطبی
  
 طولانی ترین شب دنیا...اولین طلیعه های صبح چقدر دورند
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1385
نمیخوام مثل همه گریه کنم

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود!

توی این قصه کسی با کسی اشنا نبود!

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون..

توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود!

 

نمیخوام مثل همه گریه کنم!

دیگه گریه دلو وا نمیکنه!

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمیکنه!

 

قصه ی ماتم من

 هر چی که بود

هر چی که هست

قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه!

وقت خوابه

دیگه دیره

نمیخوام قصه بگم!

از غم .غصه برات هرچی بگم بازم کمه!

 

نمیخوام مثل همه گریه کنم!

دیگه گریه دلو وا نمیکنه!

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمیکنه!


 
چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1385
دروغ گفتم

می ترسم...مظطربم

و با آن که می ترسم و مظطربم

باز با تو تا آخر دنیا هستم

می آیم کنار گفتگویی ساده

تمام رویاهایت را بیدار میکنم

و آهسته زیر لب میگویم

برایت آب آورده ام  تشنه نیستی؟

*******

این یه تیکه از سید علی صالحی بود که خیلی دوسش دارم( نامه ی شماره ی ۱۵ )..البته همشو دوست دارم ولی چون میخواستم خودم باهات حرف بزنم به این یه تیکه نقل قول!! قناعت کردم

دیشب یه بار دیگه به زنجیر اسارتم مهر تائید زدم.همیشه بهم گفته بودن دزدی بده...دزدی کار آدمای بده

ولی من دلم میخواد بیام و بدزدمت...نظرت چیه؟ اونوقت صبح که از شب نخوابیده بیدار میشم  بازم چشمای تو پیش روم باشه و این سوال همیشگی که ای آقا چشای تو چه رنگیه؟

بهت گفتمکه میخوام بپرم...نه!! گفتم که پریدم....خوب دروغ گفتم...دروغ که حناق نیست...میبینی که هنوز خفه نشدم...سایز دماغم هم تغییری نکرده..

من بدون تو که پر پرواز ندارم کجا برم؟

میشینم منتظرت....یه سال -ده سال- یه عمر -ده تا عمر.....تو فقط بگو که میای؟

نگفتی ام نگفتی من همینجا نشستم...

فقط اگه قرار شد که بیای خدا کنه زانوی رستت درد نگیره..چون اونوقت آمدنت رو به تاخیر میندازه

وای ...وقتی اومدی ...وقتی خندیدی...وقتی چشام درخشید و انعکاس برقشو تو چشات دیدم....میگم یه سیگار دیگه و  بعدش میریم....

و تو دل نگرون راهت دوره و حتما ترافیک سنگین

دل نگرون راه و ساعت...دل مشغول کار: اگه اینجا نرم...یا اگه اینو نگم...یا اگه فلان جا رو ببندن...یا جواب فلان متفکر روشنفکر رو چی بدم ... یا....

ولی...بازم خواستنی هستی واسه من...

ایراد نگیر   حرف من نیست ....حرف دله

حرف اون پیله که پروانه نشد

آره بابا جون من پر رو تر از این حرفام

خودت میدونی...اینقدر اینجا میمونم و اینقدر ستونای روز نامه ها رو به امضای تو میخونم

تا یه روز

تو از جنس من بشی یا من از جنس تو بشم

سرم شده عین بازار مسگرا

درق و دورق.......درق و دورق

کاشکی میفهمیدی من از چی میگم

کاشکی میدیدی آسمون من کجاست

کاشکی میذاشتی بارون اشکام خیست کنه...بشوره و ببره

کاشکی...

اصلا نمیخام از کاشکی ها بگم

هر جور که باشی خواستنی هستی واسه من...

من میخوام از تو بگم...

از چشات که مال منه  خورشیدمه و مهتاب منه

از لبات که مال منه (اینجا رو نمیگم خصوصیه)

از موهای نرم و سیات که مال منه و عادت نداری فرق باز کنی

از اون یه دونه تار سفید موت بگم که مال منه و کلی حرف داره باهات....هیچ گوش دادی؟

از دستای گرم و بزرگت که بازم مال منه

از انگشتای بلند و کشیده ات که ...

از دلت....از دلت چی بگم آخه؟

پر حرف نگفته عین دل خودم...صندوقچه اسرا خودت...که خودتم کلیدشو پیدا نمیکنی............آقا کسی یه قفل ساز خوب سراغ نداره؟

از حماقتت بگم    که الحق احمق ترین احمقایی ( آخه کسی یه بچه مرشد پاپتی رو با مرشد بزرگ اشتباه میگیره؟ نه شما بگین میگیره؟)

آخه با این دل صاب مرده ی من چی کار کردی؟

آرزومه شنیدنت...چرا ساکت شدی این روز ها اینقدر؟....

بابا من میگم قانون دست و پا گیره....تو واسه من از خودت قانون جدید اختراع میکنی؟

اشتباه تو اینه که تصور میکنی منم تو این چارچوبا جا میگیرم..کز میکنم یه گوشه و هرچی که گفتن گوش میدم...

بابا د بجنب دیگه رژیم بگیر...اینجوری که نمیتونم کولت کنم...آخه پس من بدبخت چه جوری بدزدمت؟ یه کمم فکر من باش ..جای دوری نمیره

بهت بگم مال منی؟ بازم میگی حتما حتما

آره آقا قبول بابا

بازم زدم اون کانال   چی کار کنم

دست خودم که نیست...دست دله...پای دله....چشم دله

برادر؟

شما که از صبح تا شب تو کار راه انداختن کار مردمی...از شما که چیزی کم نمیشه...یه یا علی بگو و دستی به زانو بزن و کار ما رو هم راه بنداز....خدا از برادری کمت نکنه

با ما غریبی نکن...

حاشا نداره که

دل تو با دل من   خیلی وقته هم پیاله بوده

رفیق می ناب و شب شراب

از بامداد خمارش نترس ...اون با من

با ما باش


 
سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1385
شعر سیگار

خمیازه های کشدار               سیگار پشت سیگار

شب یه گوشه ای به ناچار                     سیگار پشت سیگار

این روح خسته هر شب       جان کندنش غریزی ست

لعنت به این خود آزار                    سیگار پشت سیگار

پای چپ جهان را            با اره ای بریدند

چپ پاچه های شلوار                 سیگار پشت سیگار

در انجماد یک تخت           این لاشه منفجر شد

پاشیده شد به دیوار                سیگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه             خوابیده بی سر انجام

این مرده کفن خوار               سیگار پشت سیگار

مردم از این رهایی          در کوچه های بن بست

انگار ها نه انگار                   سیگار پشت سیگار

ماسیده شد تماشا                 بر میله میله پولاد

در یک تنور نمدار                سیگار پشت سیگار

صد لنز بی ترحم              در چشم شهر جوشید

وین شاعران بی کار               سیگار پشت سیگار

اسطوره های خائن          در لابلای تاریخ

خوابند عین کفتار             سیگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم       این شکوه ها قدیمی ست

تسلیم اصل تکرار                سیگار پشت سیگار

ته مانده های سیگار              در استکانی از چای

  هاجند و واج انگار             سیگار پشت سیگار

   خودکار من قدیمی ست                گاهی نمی نویسد

یک مارک بی خریدار                 سیگار پشت سیگار

اندیشه فولادوند

اینو خیلی قبل یعنی ۲۷ دی ۸۴ تو یه بلاگ دیگم گذاشته بودم...اونجا خیلی مورد توجه قرار گرفت...الانم باز دلم خواست که باشه ایندفعه اینجا....مدت زیادی با این شعر زندگی کردم....با این سیگار پشت سیگار....خداییش دیگه ریه هام تحملشو نداره...ولی هنوز روش جایگزین پیدا نکردم....


 
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385
ای روزگار

هر روز که از ما میگذره......عشقم به تو بیشتر میشه

باور کن که دیوونتم......دیوونه عین همیشه

فقط تو پاره ی تنی....به حرمت اشکم قسم

بی تو میون عالمی.....غریبم و یه بی کسم

سکوت خستمو ببین.....ببین بی تو چه کم شدم

همسایه ی سکوتمو.....تنها رفیق غم شدم

صحبت راه دور که نیست....بحث دو پای خستمه

شاکی غصه نیستم......نقل دل شکستمه

لب کلام  ای با وفا.....بی چک و چونه چاکرم

واسه فدای تو شدن........منکه همیشه حاضرم

دوست داشتنت مقدسه....واسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی.....امید روز آخرم!!!

 

هیچی نگو...نمیخوام تاییدم کنی ..یا دلداریم بدی...فقط به عنوان درد و دل شنونده باش...کاش این فروردین زودتر تموم شه...یا اینکه اصلا تموم نشه!!

به خودت قسم عزیزم دلم برات یه ذره شده..........


 
سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1385
مرد من

 بگو ای مرد من ، ای از تبار هر چه عاشق
 بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
 بگو ای سوخته ، ای بی رمق ، ای کوه خسته
 بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته
 بگو ، با من بگو از درد و داغت
 بذار که مرهم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
 غبار غصه ها رو از سراپات
 بذار سر روی سینه م گریه سر کن
 از او شب گریه های تلخ هق هق
 بذار باور کنم یه تکیه گاهم
 برای غربت یه مرد عاشق
 رها از خستگی های همیشه ، باورم کن
 بذار تا خالی سینه م برات آغوش باشه
 برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
 بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
 تو با شعر اومدی ، عاشق تر از عشق
 چراغی با تو بود از جنس خورشید
 کدوم توفان چراغو زد روی سنگ
 کتاب شعر و از دست تو دزدید
کدوم شب ، از کدوم صحرای قطبی
غریبانه توی این خونه اومد
شبیخون کدوم رگبار وحشی
 شب مقدس ما رو به هم زد
 بگو ای مرد من ، ای مرد عاشق
 کدوم چله ازین کوچه گذر کرد
 هنوز باغچه برامون گل نداده
 کدوم پاییز ، زمستونو خبر کرد
 بذار سر روی سینه م گریه سر کن
 از اون شب گریه های تلخ هق هق
 بذار باور کنم یه تکیه گاهم
 برای غربت یه مرد عاشق

ایرج جنتی عطایی


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23384


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها