می ترسم...مظطربم
و با آن که می ترسم و مظطربم
باز با تو تا آخر دنیا هستم
می آیم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار میکنم
و آهسته زیر لب میگویم
برایت آب آورده ام تشنه نیستی؟
*******
این یه تیکه از سید علی صالحی بود که خیلی دوسش دارم( نامه ی شماره ی ۱۵ )..البته همشو دوست دارم ولی چون میخواستم خودم باهات حرف بزنم به این یه تیکه نقل قول!! قناعت کردم
دیشب یه بار دیگه به زنجیر اسارتم مهر تائید زدم.همیشه بهم گفته بودن دزدی بده...دزدی کار آدمای بده
ولی من دلم میخواد بیام و بدزدمت...نظرت چیه؟ اونوقت صبح که از شب نخوابیده بیدار میشم بازم چشمای تو پیش روم باشه و این سوال همیشگی که ای آقا چشای تو چه رنگیه؟
بهت گفتمکه میخوام بپرم...نه!! گفتم که پریدم....خوب دروغ گفتم...دروغ که حناق نیست...میبینی که هنوز خفه نشدم...سایز دماغم هم تغییری نکرده..
من بدون تو که پر پرواز ندارم کجا برم؟
میشینم منتظرت....یه سال -ده سال- یه عمر -ده تا عمر.....تو فقط بگو که میای؟
نگفتی ام نگفتی من همینجا نشستم...
فقط اگه قرار شد که بیای خدا کنه زانوی رستت درد نگیره..چون اونوقت آمدنت رو به تاخیر میندازه
وای ...وقتی اومدی ...وقتی خندیدی...وقتی چشام درخشید و انعکاس برقشو تو چشات دیدم....میگم یه سیگار دیگه و بعدش میریم....
و تو دل نگرون راهت دوره و حتما ترافیک سنگین
دل نگرون راه و ساعت...دل مشغول کار: اگه اینجا نرم...یا اگه اینو نگم...یا اگه فلان جا رو ببندن...یا جواب فلان متفکر روشنفکر رو چی بدم ... یا....
ولی...بازم خواستنی هستی واسه من...
ایراد نگیر حرف من نیست ....حرف دله
حرف اون پیله که پروانه نشد
آره بابا جون من پر رو تر از این حرفام
خودت میدونی...اینقدر اینجا میمونم و اینقدر ستونای روز نامه ها رو به امضای تو میخونم
تا یه روز
تو از جنس من بشی یا من از جنس تو بشم
سرم شده عین بازار مسگرا
درق و دورق.......درق و دورق
کاشکی میفهمیدی من از چی میگم
کاشکی میدیدی آسمون من کجاست
کاشکی میذاشتی بارون اشکام خیست کنه...بشوره و ببره
کاشکی...
اصلا نمیخام از کاشکی ها بگم
هر جور که باشی خواستنی هستی واسه من...
من میخوام از تو بگم...
از چشات که مال منه خورشیدمه و مهتاب منه
از لبات که مال منه (اینجا رو نمیگم خصوصیه)
از موهای نرم و سیات که مال منه و عادت نداری فرق باز کنی
از اون یه دونه تار سفید موت بگم که مال منه و کلی حرف داره باهات....هیچ گوش دادی؟
از دستای گرم و بزرگت که بازم مال منه
از انگشتای بلند و کشیده ات که ...
از دلت....از دلت چی بگم آخه؟
پر حرف نگفته عین دل خودم...صندوقچه اسرا خودت...که خودتم کلیدشو پیدا نمیکنی............آقا کسی یه قفل ساز خوب سراغ نداره؟
از حماقتت بگم که الحق احمق ترین احمقایی ( آخه کسی یه بچه مرشد پاپتی رو با مرشد بزرگ اشتباه میگیره؟ نه شما بگین میگیره؟)
آخه با این دل صاب مرده ی من چی کار کردی؟
آرزومه شنیدنت...چرا ساکت شدی این روز ها اینقدر؟....
بابا من میگم قانون دست و پا گیره....تو واسه من از خودت قانون جدید اختراع میکنی؟
اشتباه تو اینه که تصور میکنی منم تو این چارچوبا جا میگیرم..کز میکنم یه گوشه و هرچی که گفتن گوش میدم...
بابا د بجنب دیگه رژیم بگیر...اینجوری که نمیتونم کولت کنم...آخه پس من بدبخت چه جوری بدزدمت؟ یه کمم فکر من باش ..جای دوری نمیره
بهت بگم مال منی؟ بازم میگی حتما حتما
آره آقا قبول بابا
بازم زدم اون کانال چی کار کنم
دست خودم که نیست...دست دله...پای دله....چشم دله
برادر؟
شما که از صبح تا شب تو کار راه انداختن کار مردمی...از شما که چیزی کم نمیشه...یه یا علی بگو و دستی به زانو بزن و کار ما رو هم راه بنداز....خدا از برادری کمت نکنه
با ما غریبی نکن...
حاشا نداره که
دل تو با دل من خیلی وقته هم پیاله بوده
رفیق می ناب و شب شراب
از بامداد خمارش نترس ...اون با من
با ما باش |